مرتضى مطهرى
349
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
به حكم ضرورت به مالكيت تبديل شد ، از كجا كه اين اشتراك ثانوى كه در سطح بالاترى است باز به يك نوع مالكيتى در سطح بالاتر منتهى نشود ؟ . بعضى مىگفتند : حركت تاريخ حركتى حلزونى است « 1 » ، يعنى حركتى دايرهاى است كه در عين حال رو به بالاست ؛ يعنى اين شىء كه حركت مىكند ، به نقطهء اول مىرسد ولى نه به عين نقطهء اول بلكه به محاذى نقطهء اول در سطح بالاتر ، باز همين جور مىآيد در سطح بالاتر . [ تاريخ مسيرش را ] اين گونه طى مىكند . از كجا كه اشتراك دومرتبه به مالكيت فردى - ولى در سطح بالاتر و در شكل [ كاملترى ] - برنگردد ؟ دربارهء هر فكرى مىگويند اين فكر قابل كهنه شدن است الّا ماركسيسم . باز هم اينجا نقل كردهاند كه : فلسفه و تئورى در نظر لنين به منزلهء عقيده و مذهب است « 2 » . در كتاب ماديت و انتقاد تجربى در سال 1908 چنين مىنويسد : شما نمىتوانيد حتى يكى از فرضيات اساسى يا يك جزء ذاتى از فلسفهء ماركسيسم را حذف كنيد بدون آنكه ترك حقيقت واقعى كرده باشيد و بدون آنكه در آغوش دروغهاى ارتجاعيون بورژوا قرار گرفته باشيد . فلسفهء ماركس مانند يك قطعهء محكم پولاد است . پس ، از نظر اين آقايان ماركسيسم لااقل در اجزاء ذاتىاش [ ثابت است . ] باز در همين كتاب نقل كردهاند كه لنين بدون آنكه بگويد كه من دارم تغييراتى در ماركسيسم مىدهم ، زيركانه تغييرات زيادى در آن داده است ولى در عين حال باز اين مطلب را قبول مىكند كه اصول ماركسيسم تغييرناپذير است ، مثل پولاد محكم است و تغيير نمىكند . اين استثنا از كجاست ؟ ! اگر همه چيز تغيير مىكند ، پس ماركسيسم هم بايد تابع شرايط تاريخى خودش باشد . شرايط تاريخى به عقيدهء شما نمىتواند ثابت بماند ، پس ماركسيسم هم نمىتواند ثابت بماند . باز عبارات ديگرى در اين زمينه
--> ( 1 ) [ ويكو مورّخ ايتاليايى ] ( 2 ) يعنى همينطور كه مذهبيون مذهب را امرى جاويدان و غيرقابل تغيير و نسخ مىدانند ، او هم ماركسيسم را چنين مىداند .